خرید بک لینک
️و سالها طول کشید تا بفهمم درختی که زرد نمی‌شود مرده است️جنگ تمام شده بود و حالا صلح داشت آدم می‌کشت ️من مرده ام ولی اگر قرار باشد غمگین شوی بلند می‌شوم️اگ برای بریدن این رگ تیغ در خانه نباشد، تا مغازه هم نخوام رفت .چرا که نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ!️مگر چمدانت چقدر جا داشت که تمام زندگی‌ام را با خود بردی؟️می‌گذارم خونم بیاید بیرون که آزادی نبض داشته باشد️گزارش‌ها چیزی از من نمی‌گوید . گزارش‌ها ، خبرهای منتشر شده را می‌گوید تا خبرها را پنهان کندسه گانه خاورمیانهگروس عبدالملکیان️️️ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد یزدانی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 9:40

. صندلی‌های کنار پنجره‌ی اتوبوس‌ها، بیشتر از همه مرا می‌شناسند رازهای مگوی مرا هم آن‌ها می‌دانند روزها و شب‌های زیادی کنار هم بوده‌ایم. راستش هرگز تا این اندازه با کسی تنها نبوده‌ام؛ که با صندلی‌های کنار پنجره! خیلی دوستشان دارم❤ بی شکوه و گلایه طاقت تمام بی‌حوصله‌گی‌هایم را دارند؛ سکوتم را صدایند؛ بغضم را بارانند؛ آشوبم را طوفانند؛ لبخندم را آفتابند؛ آرامشم را مهتابند؛ دل‌تنگی‌ام را راهند؛ خستگی‌ام را خوابند؛ تنهایی‌ام را ...

برچسب: نویسنده: میلاد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 11:25

دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می‌روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می‌کشم چراغ‌های رابطه تاریکند چراغ‌های رابطه تاریکند کسی مرا به *آفتاب* معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی‌ست. #فروغ_فرخزاد

برچسب: نویسنده: میلاد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 11:25

نوشتن شاید روزی بهانه بود برای بودن اما ننوشتنم به پای نبودنم نیست می خواهم بدانند ننوشتن را هم به اندازه ی نوشتن بلدم

برچسب: نویسنده: میلاد یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

من آن شب دیدم حوای دیگری سیب را چید و به دستان تو داد تا آغاز زمین این بار به دست تو باشد! چه کسی می داند شاید تو نیز آدم دیگری هستی آفتاب

برچسب: نویسنده: میلاد یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

تو حق نداری عاشقِ کسی بمانی که سال هاست رفته تو مالِ کسی نیستی که نیست تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری میتوانی مدیونِ زخمهایت باشی اما محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه دست بردار از این افسانههای بی سر و ته که به نامِ عشق فرصتِ عشق را از تو میگیرد آنکه تو را زخمیِ خود میخواهد آدمِ تو نیست آدم نیست و تو سال هاست حوای بی آدمی حواست نیست افشین یداللهی

برچسب: نویسنده: میلاد یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

به چه فکر میکنی که بادبان شکسته، زورق به گل نشستهای است زندگی در این خراب ریخته که رنگ عافیت از او گریخته به بن رسیده ، راه بسته ایست زندگی چه سهمناک بود سیل حادثه که همچو اژدها دهان گشود زمین و آسمان ز هم گسیخت ستاره خوشه خوشه ریخت و آفتاب در کبود دره های آب غرق شد هوا بد است تو با کدام باد میروی چه ابرتیره ای گرفته سینه تو را که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود تو از هزاره های دور آمدی در این درازنای خون فشان به هرقدم نشان نقش پای توست در

برچسب: نویسنده: میلاد یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

دل در همه حال تکیه گاه است مرا در ملک وجود پادشاه است مرا از فتنه ی عقل چون به جان می آیم ممنون دلم خدا گواه است مرا خلیلالله خلیلی

برچسب: نویسنده: میلاد یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

دیگر به روزگار نمی بینم، آن عشق ها که تاب و توان سوزد، در سینه ها ز عشق نمی جوشد، آن شعلهها که خرمن جان سوزد، آن رنج ها که درد بر انگیزد، وان دردها که روح گدازد نیست آن شوق و اضطراب که شاعر را، چنگی به تار جان بنوازد نیست در سینه، دل، چو برگ خزان دیده، بی عشق مانده سر به گریبان است، از بوسه ی نسیم نمی لرزد؛ این برگِ خشک، تشنه طوفان است! طوفان عشق نیست که دلها را، در تنگنای سینه بلرزاند؛ تا بر شراره های روان سوزش، شاعر سرشک شوق بیافشاند.

برچسب: نویسنده: میلاد یزدانی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

صفحه بندی